پگاه حوزه
(١)
ضرورت مديريت شادي و هيجان -
١ ص
(٢)
بقا و زوال امپراتوري ايالات متحده -
٢ ص
(٣)
تهاجم امريكا به عراق و افغانستان - ابوالفضلی حسین
٣ ص
(٤)
طالبان و هلال بنيادگرايي - کاظمی جمال
٤ ص
(٥)
مطالبات و آسيبهاي جنبش دانشجويي - مقیمی غلامحسین
٥ ص
(٦)
نقد روايت ايدئولوژيك از جهاني شدن(2) -
٦ ص
(٧)
نقش روشنفكران ايراني در فرآيند توسعه و نوسازي -
٧ ص
(٨)
رهيافتهايي در اجتهاد و نوگرايي - بهزادیان مهدی
٨ ص
(٩)
مطالعات تطبيقي در پژوهشهاي ديني ضروري است -
٩ ص
(١٠)
افت تحصيلي، توهم يا واقعيت؟! -
١٠ ص
(١١)
نگاهي دوباره به پديدهي فرار مغزها از حوزه -
١١ ص
(١٢)
گفتمان نظري پست مدرنيسم در ايران - درجزی فریبرز
١٢ ص
(١٣)
فيلسوفان تجربهگرا و انديشهي دموكراسي - پارسانیا حمید رضا
١٣ ص
(١٤)
اقتضاها و امتناعهاي ساختاري ـ ذهني آزادي سياسي - شفیعی محمود
١٤ ص
(١٥)
پيشگامان اصلاح ديني و دموكراسي - میراحمدی منصور
١٥ ص
(١٦)
نگرش كاركردگرايانه به زبان - کرمی پور الله کرم
١٦ ص
(١٧)
پيوند آسمان و زمين - احمدی امیر
١٧ ص
(١٨)
پنجمين همايش همانديشي دين از نگاه سينما
١٨ ص

پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١ - ضرورت مديريت شادي و هيجان

ضرورت مديريت شادي و هيجان


١. انسان يك موجود طبيعي است.
ـ داراي احساس است.
ـ انسان بالفطره نيازمند شادي و امنيت در قبال غم و ناراحتي است.
تعاريف فوق ـ در باب انسان، احساسات، نيازهاي فطري و روحي او ـ اصولي متقن و متعين را فراروي هر فردي قرار مي‌دهد. به طوري كه اين اصول مطالباتي را صورت بندي مي‌كند و انتظار انسان را بر مي‌آورد، كه متوليان امور به اين نياز احترام بگذارند و راه‌هاي تحقق آن را پيش گيرند؛ زيرا به همان نسبت كه انسان به صورت فردي خود را موظف مي‌داند تا براي اين نياز خود تلاش كند، جامعه و اراده‌ي عمومي و همگاني و سازوكارهاي تنظيم و جهت دهي اين اراده كه در چارچوب قدرت و توان امور شهروندان نام‌گذاري شده، نسبت به تامين و حراست از آن وظيفه‌اي را بر عهده دارد.

٢. مكاتب فكري در ارايه‌ي راه حل‌هايي براي اراده‌ي نيازهاي طبيعي سعي نموده‌اند.
مكتب اسلام بيش از هر چيز به طبيعت انسان و بازنمايي واقعيت آن همت گمارده است تا مبادا انسان غفلت زده دچار خطا شده و از سر جهالت به جنگ با طبيعت خود بپردازد. و احساسات و عواطف او مادي است.
روح بشر بالفطره تمايل به شادي و هيجان دارد. به ويژه اين كه اين تمايل در قشر جوان به شدت بالا است؛ زيرا جوان، تنوع طلب، شادي جو و باهيجان زندگي مي‌كند و در صورت عدم ارضا در حاكميت احساس‌ها و غرايز ديگر، پرخاشگر و معترض خواهد بود.
اين بحث جايگاهي روان‌شناختي داشته و فلسفه‌ي آن در روان آدمي نهفته است.

٣. نكته‌اي كه عميقا در اين بحث قابل تامل است، نوع نگاه متوليان و نسل پيشرو نسبت به رفتارهايي است كه پس از بازي‌هاي اخير تيم ملي فوتبال اتفاق افتاد (بازي با عراق، بحرين و...) آيا آنچه را كه پيش آمده بر مي‌تابند و آيا نسبت به آن نگران و هراسناك‌اند؟ و اين كه اساسا اين نگراني معلول چه عواملي است و راه كارهاي به حداقل رساندن هراس‌ها، يا تهديدهاي احتمالي در اين رويكرد كدام است؟ اين‌ها سئوالاتي است كه مسئولين امر بايد به آن پاسخ‌گو باشند.
به نظر مي‌رسد اولين قدم در حل اين قضيه كه احيانا بتوان بر آن بحران نام نهاد، اين است كه فرهنگ حاكم و حاكميت سياسي و فرهنگي نسل جوان را از پارادوكسي كه در چنبره و حصار آن گرفتار آمده برهانند و اين جز با شفافيت و شفاف‌سازي راست نمي‌آيد.
واقعيت اين است كه جوان امروز از كودكي، خود در مسايل مختلف پيرامون خود چه در مسايل فكري و سياسي و چه در مسايل اقتصادي، دچار پارادوكس و چند شخصيتي شده و اين درد با وجودش عجين گشته و لذا حل بحران در رفع اين پارادوكس است.
به گفته‌ي جامعه شناسان لازم است اكنون در كف بحث كنيم. سطح و رأس‌ها را رها كنيم و به عمق و شالوده‌ي قضيه نگاهي بيافكنيم كه انسان موجودي غريزي است و بي‌معنا و ما به آن معنا مي‌دهيم. اما متاسفانه نهادهايي كه به اين غرايز معنا بدهند در جامعه وجود ندارد و نسل جوان نيز از اين خلأ رنج مي‌برد. هم اكنون در جامعه نهادهاي متعددي متولي مراسم سوگواري هستند، ولي مديريت شادي در جامعه وجود ندارد. در نتيجه، مكانيزم اتوماتيك جواني، او را به عرصه‌هايي رهنمون مي‌سازد كه پدران و بزرگترها را عصباني مي‌كند و آنان بي آن كه درنگ و تاملي در آن بكنند به محكوم كردن او روي مي‌آورند.
در حالي كه در اين بي نظمي مشهود، نظمي بسامان و انسجام يافته نهفته است و به همان اندازه كه نشانه‌ي بي‌نظمي است به معني اعاده و احيا نيز مي‌باشد. به تعبير «ژرژ بالانديه» در رفتارشناسي سياسي‌اش روندي همانند جشن و شادي با برقراري مجدد يك نوع آشفتگي اصيل در آشوب و فراواني كه اصالتا مقدس است به آغاز خلقت باز مي‌گردد و به عنوان يكي از كامل‌ترين كوشش‌هاي نوسازي پديدار مي‌شود. بنابراين اولين مشكل بيان شادي‌ها و هيجانات است و مشكل بعدي ساختار اجتماعي شادي و هيجان است كه چگونه بتواند ابزارهاي مناسبي براي آن فراهم نمايد.
در باب شادي و هيجان بايد نگاه غالب اين باشد كه بافت همگاني و فراگير دارد. از اين رو مي‌توان گفت: بايد نهادهايي از خود مردم متولي، متصدي و هدايت جريان شادي و هيجان را عهده دار شوند و دولت اهرم حمايتي و هدايتي باشد؛ يعني در اين بحث N.G.Oهايي داشته باشيم كه در چارچوب مشخص همانند مسايل ديگر به اين مقوله بپردازند و خلأ اين امر مهم را پر كنند. اين هم‌گرايي باعث خواهد شد تا تعادل حفظ شده و در شأنيت فردي و اجتماعي افراد چالش ايجاد نكند، باعث افت شخصيت نشود و نهايتا به تقويت حس مشاركت جويي منجر شود.
بنابراين ساختارشكني و شالوده سازي در رفتارهاي برآورنده‌ي نيازهاي طبيعي، همانند شادي و هيجان است كه بايد جدي گرفته شود. در اين راه مديريت شادي و هيجان مي‌تواند تعيين كند كه سازوكار چيست؟ و در چه مواردي با هنجارها تعارض پيدا مي‌كند و سر از ناهنجاري‌ها در مي‌آورد.